جیغ
ه‍.ش. ۱۳۸۲ آذر ۳۰, یکشنبه
خيلي حالم خوب بود٫هي هم اين اهنگه رو گوش ميدم.اصولا من يه موجود خالتورم.مبادا کسي بياد بهم بگه اينا چيه گوش ميدي ها! عشقم بکشه شماعي زاده هم گوش ميدم به کسي هم ربطي نداره
خيلي حالم خوبه اون فيلمه رو هم باز ديدم. خيلي حالم خوبه اين اهنگ مزخرف با تو رفتم بي تو باز امدمو هم گوش دادم.خيلي حالم خوب بود اين دختره هم معلوم نيست کجا گذاشته رفته .خير سرش اين هفته هم نيست.دلم ميخواد بزنم فکتو بيارم پايين مهناز٫اخه من چه کنم وقتي نيستي؟خاک به سرم ببين!ديگه تلفن هم نه!به همون چراغ روشن قناعت کردم.من اصولا از اينکه صميمي ترين دوستم پسر باشه حالم به هم ميخوره.صميمي ترين بايد دختر باشه.فقط دختر. چرا نميفهمين؟من همش مردا رو ميبينم اين روزا .بيچاره داداشيم خوب کاري در مورد جنسيتش نميتونه بکنه.اخ اخ اخا اينجا مثل وحشي ها بارون مياد.نکنه فردا غرق شي داداشي؟نگرانتم.
فردا شب شب يلداست.بهانه خوبيه واسه زنجموره نه؟ تازه بهتر از اين ميخواي که تنها هم هستم؟که مامان اينا با کل فاميل مثل هر سال ميرن خونه عمه ام و من اينجا ميزنم تو سر خودم؟بزنم تو سرت مهناز؟تو هم نيستي من باهات پشت کامپيوتر شب يلدا بگيرم
ولم کن بابا حوصله نداري.خوب اينم يه شب مثل بقيه ديگه خري هستي ها
باحال نيست؟مهرداد وقتي اومدم اينجا منو اد کرد.يعني من اين چند سال نميدونستم اي دي داداشم چيه!بعد يه بار نيمه شب اومد منم ان بودم. اشکام اويزون بود. پنجره سفيد اسمشو باز کردم و با خودم شروع کردم حرف زدن.کاش باهام حرف ميزدي.کاش اجاز ميدادي من باهات حرف بزنم.کاش.
بعد يهو اومد بالا گفت اينوقت شب بيداري؟من از ذوق دست و پامو گم کردم! کي باورش ميشه اين شايد بار دوم يا سومه که تو طول زندگيم داداشم باهام حرف ميزنه؟ها ها ها
بعد گفتم خوابم نميو مد.گفت مامان داره براتو يه چيزايي ميفرسته چيزي نميخواين؟گفتم برام فيلم ميگيري؟ گفت چه فيلمي؟گفتم هر چي .فقط ايراني.گفت باشه.ميخواستم يه چيزي از اون باشه.هر چيزي. دوستش دارم اين برادر نامهربان بداخلاقي رو که از من بدش مياد يا اينکه لااقل برخوردش هميشه همينه .ديشب بود؟اره اره
ميخواستيم برسم مهموني خونه يکي از دوستاي داداشي.تا غروب ان بودم.يه حال افتضاحي داشتم که حد نداشت.هيچ اتفاقي هم نميفتاد.فقط هوفر زنگ زد که بغد اون کنفرانس طولاني که احتمالا هم اصلا حرفامو نفهميده و حال خودمو به هم زد از اينکه دارم نصيحت ميکنم يا کنفرانس ميدم اما مجبورم .مجبور بودم.بايد ميگفتم.اصلا چرا من اينقدر نگرانش هستم؟گه به سرت هر غلطي ميخواي بکن. ميدونم توي خر تحمل تنهايي نداري و حاضري خودتو تو اتيش هم بندازي. من ديگه چطوري تکونت بدم؟من ديگه چطوري ميتونم مغز ديگرانو تکون بدم؟ها؟چطوري؟
بعدش حالم گه تر شد.اما نميتونستم هيچ غلطي کنم.يهويي دم غروبي مهرداد ان شد. منم اف کردم خودمو .اما بعد چند دقيقه ديدم وبکم فرستاد.اصولا هيچ چي رو از اين بشر نميشه پنهان کرد.مثل داداشي. بازش کردم يهو داداش سوميه رو ديدم با کوکو کوچولو با مامان
بعد قلبم ريخت يهو.انگار سبک شدم.سرمو گذاشتم روي ميز و زار زار گريه کردم.نميديدم چي مينويسن. نميديدمشون.فقط گريه ميکردم.از ته دلم.بعد داد زدم اخه ديگه شماها هم بايد بشين واسه من ارزو؟با اونهمه بدبختي؟با اونهمه ازار؟شماها رو هم بايد به خواب ببينم؟يعني ميخواي بگي هميشه همه چي بايد واسه من ارزو باشه؟اي خاک هر دو عالم به سرم عجب زندگي گهيه
کوکو يه چيزي رو کاغذ نوشت و اورد جلو دوربين. نوشته بود عمه دوست دارم زود برگرد.تازه نوشتنو ياد گرفته.اه..چي داشتم جز اون ادمکاي لعنتي؟چي داشتم که هي بفرستم واسش؟چي بود ديگه؟دلم تنگ شده واستون احمقا
امشب باز رفتم کنار داداشي و هي قلقلکش دادم.داشت کار ميکرد.بعد دستمو بردم زير دستاش قايم کردم.گفت چقدر يخي. سرمو گذاشتم روي دستش...اره يخم داداشي.يخ زدم..يخ..دستاش سرد شده..من سردش کردم..
فردا يه روز سختيه واسش. صبح بايد به يه جا زنگ بزنه و يه چيزي به يکي بگه که ميدونم چقدر واسش سخته و باز هم ميخنده و ناراحتيشو منتقل نميکنه.ميدوني چقدر ناراحتتم داداشي؟ميدوني که چقدر منم باهات درد ميکشم؟که ميفهمم حالتو؟که صبح منم بلند ميشم و بغض ميکنم اما خودمو به خواب ميزنم مثل هميشه و بعد تو اروم اروم راه ميري و درو پشت سرت ميبندي که من بيدار نشم و بعد بدون اينکه چشمامو باز کنم اشکام از دوطرف ميريزن رو بالش؟ميدوني؟نميدوني؟
بهم ميگفت خواباي خوب ببيني.خواباي صورتي.رنگ دنياي قشنگ يه دختر نانازي..مسخره نيست؟نه اصلا هم نيست.گهه
که چي مثلا؟ضرب الاجل يه عالمه اتفاق افتاد و بعدش پاشدم اومدم اينجا.بعد اونهمه مزخرفات.که چي واقعا؟يعني مثلااگه من بشينم تا پوسيدنم غر بزنم بازم همونطور مزخرف مفهومه؟که چي که من فيلم شب يلدا رو ديدم امشب؟إ چه تصادفي واقعا!
تو ايران که بودم يادمه يه شب اون فيلمه رو گرفتم اخر شب داشتم نگاه ميکردم.به پهناي صورتم اشک ميريختم .فيلم تحفه نبود اما فرودگاه داشت.گريه داشت.خداحافظي داشت.دل ديوانه داشت.شب داشت.اتوبانهاي تهرانو داشت.همون اتوبانهايي که اين يه ماه هر شب توشون چرخيدم و داد زدم تو ماشين و زار زدم و کوبيدم روي فرمون.همونها
اون شبي که داشتم ميومدم عين گاو ميش وحشي پرزور شده بودم.از فرط ناراحتي چنان اون چمدونها رو بلند ميکردم و پرت ميکردم که انگار پر کاهه.هيچکي نبود.فقط اون دختره مزخرف که گربه شو گرفته بود دستش و هي ميگفت من چه کار کنم؟منم حوصله چس ناله شو نداشتم.تمام چمدونهاشو بردم که خفه شه.خاک برسر بي عرضه تون کنن.باورشون ميشه که اگه دخترن هميشه يه الاغي بايد برا خدمتگذاريشون حاضر باشه.اي خاک هر دوعالم تو فرق سرتون.اه تهوع تهوع
هميشه عقده ام بودکه يه دوست ادم داشته باشم که دختر باشه و حرفمو بفهمه.حالم از اينکه حرفامو به مردا بزنم بدميشد.اما يک سري گه جاتي تو اخلاق دختراي همسنم هست که عق ادمو در مياره.خالا نه اينکه پسراشم تحفه باشن . هه!همه جماغتو به کل شستم گذاشتم کنار!چميدونم خالم بده ميخوام فقط زر بزنم
ميدوني؟ميترسم از اينکه اين نوشته تمام شه.از اينکه نتونم حرف بزنم.بارون ..نه سيل مياد. تنهام نيمه شبه سرده و بغض داره خفه ام ميکنه .خاک مناسب تري براي ريختن روي سر سراغ داري؟

Links to this post:
ایجاد یک پیوند